متعجبم از خود که چگونه اینگونه نشسته ام …
انگار انرژی سابق از من ربوده شده … شاید بخاطر این فصل ناخوشایند است، هیچگاه پاییز را دوست نداشتم
از بارانهای متوالی متنفرم … دلم افتاب را میخواهد … اسمانی ابی را…. دریایی صاف را
انگار با امدن باران دچار خستگی مفرط میشوم
عزیزم برو زیر بارون و این کسالت از روحت بشور بازم میشی مریم شاد و پرانرژی همیشه
___
اونوقت با سرما خوردگی بعد زیر بارون رفتن چه کنم دوست خوبم!
برعکس منی دوست جون عااااااااااشق پاییز و سکوتشم و بارونایی که هنوز شاهدش نبودیم
___
واقعا! خنکای هوا رو دوست دارم اما بارونو نه… الان هم داره بارون میباره!
چرا مریمی دیگه نمینویسه؟
___
دچار بی حرفی شدم انگار!
من برعکس عاااااااااااااااشق ÷اییزم. همیشه میخواستم بچه ام تو این فصل به دنیا بیاد که همینطور هم میشه
___
نازی… دیگه چیزی به دنیا اومدن نی نی گوگولی نمونده، درسته؟
سلام خانومي
خوبي عزيزجان؟ منم از خنكي پاييز خوشم مياد اما نميدونم چرا 6 ماه دوم سال دلم ميگيره اما اينم فصل خداست ديگه و قشنگيهاي خودشو داره
راستي مريمي چقدر كم مينويسي؟؟؟؟
___
سلام دوست گلم
پاییز قشنگه اما بارونهای همیشگی شمال خسته کننده اس
فکر کنم تنبل شدم دستم به نوشتن نمیره