هفته قبل از نمایندگی دوربین خدا بیامرزمون تماس گرفتن که چون لنز دوربینتون سوخت و هزینه اش زیاده درستش نمیکنیم(پس کجای دوربین گارانتی داره؟
)… رو این اساس جمعه عصر باتفاق حمیده جون و همسرشون رفتیم یه دوربین دیگه خریدیم و یه گشتی تو کی ال زدیم و بعد شام هم برگشتیم خونه

شنبه حول و حوش 11 بود که رفتیم پوترا… دومین روز مسابقات جام جهانی اسکی روی اب بود… خیلی هیجان انگیز بود من که تا به حال مسابقات اسکی روی اب رو از نزدیک ندیده بودم…. تصور کنین بهترین های اسکی دنیا اونجا بودن… اسکی مارپیچ، پرش و شرت برد… همیشه فکر میکردم وقتی که تو پرش اسکی میپرن دیگه نهایتش 4-5 متره اما الان متوجه شدم که نهههه حداقلش 40 متره!!!
خیلی باید بدن قوی و ورزیده ای داشت تا این ورزش رو انجام داد… وقتی که قایق با سرعت رد میشه ورزشکار در اسکی مارپیچ باید به خودش پیچ و تاب بده و ازاون نقاطی که مشخص شده بگذره و یا تو شرت برد خیلی ماهرانه در عین حال که باید تعادلش رو، رو اب اونم با یه پا حفظ کنه باید حرکات نمایشی مثل چرخش پرش هم اجرا کنه که واقعا سخته، تو پرش هم وقتی نزدیک به سکو میشن باید سرعت بگیرن و به سمت سکو برن و تا میتونن بیشترین پرش رو داشته باشن… تجربه جالب و فوق العاده ای بود
25 نفر لیدی و 36 نفر هم مرد بودن البته روز دوم … من و همسری که نمیتونیم یه جا بیشتر از 2 ساغت بمونیم از صبح تا عصر اونجا بودیم و خیلی خوش گذشت
هوا وحشتناک افتابی و گرم بود و با وجود اینکه هم ضد افتاب زده بودم و هم کلاه گذاشتم اما حسابی سوختم …برا ناهار هم پیتزا گرفتیم و چون من عاشق غذای تندم با کلی سس فلفلی نوش جون کردم… فلفل خوردن همانا و صورتم به طرز وحشتناکی قرمز شدن و سوزش همانا…

وقتی رسیدیم خونه کلی صورتمو شستم و کرم زدم و خلاصه کلی بلا به سر این صورت بیچاره در اوردم تا از سرخی اش کم شد…شب هم رفتیم خونه حمیده جون و قرار شد فردا با هم بریم برا مسابقه فینال
روز دوشنبه مسابقه فینال بود و برنده نهایی مشخص میشدن… حول و حوش 11 رفتیم دنبال حمیده جون و همسرشون و با هم رفتیم پوترا… برنامه شروع شده بود و اسکی مارپیچ لیدی ها بود… بر خلاف ایران که همیشه مردا اول اجرا میکنن بعد خانمها اینجا اول خانم ها و بعد مردا
Karen Truelove
وقتی خواستیم بریم ناهار بخوریم نفر اول اسکی مارپیچ خانمها رو دیدیم که عکسی هم باهاش گرفتیم Karen Truelove از امریکا و 35 سالش بود که سال 2005 هم مقام اورده بود… خیلی گرم و صمیمی باهامون عکس گرفت و اصلا هم ایش و یش نکرد برخلاف ورزشکارای ایران
(یه انتقاد کوچولو: قبل از شروع دور بعدی مسابقه یه خواننده مالایی اومد و کمی استعدادش را به نمایش گذاشت…نمیدونم چرا با اینکه مهمون اینترنشنال داشتن با زبان دلنشین و شیوای مالایی اواز خوند
جز مالایی ها هم کسی به خواننده هه توجه نمیکرد با این حال دست بردار نبودن و هی در فشانی میکردن
)
بعد از اسکی مارپیچ خانها نوبت به مردا رسید که Nick Parsons از امریکا و 34 ساله مقام اورد…متاسفانه اسم نفر اول اسکی شرت برد خانها رو فراموش کردم، Aliaksei Zharnosek نفر اول شرت برد مردها 29 ساله از بلاروس بود. و نفر لول پرش اسکی خانم ها June Fladborg از دانمارک و 32 سالش بود و فکر میکنم رکوردشون هم 48 متر بود
Freddy Krueger
نفر اول مردها هم Freddy Krueger از امریکا و 28 سالش بود که رکوردشون هم………حدس بزنید……… 69 متــــــر بود
(دقیقا قیافم عین این ایکونه شده بود اون لحظه)…. من وقتی پرش نفر اول خانمها رو دیدم خیلی تعجب کردم گفتم دیگه بیشتر از ایشون کسی نمیتونه بپره اما وقتی رکورد 69 متر رو دیدم خیلی خیلی برام عجیب و جالب بود… Mark Lane هم رکوردش خوب بود اما با یه کمی بد شانسی اورد و دو تا از پرش ها رو خراب کرد با این حال نفر سوم شد.وقتی رفتیم باهاش عکس بگیریم همسری فکر کرد Freddy Krueger نفر اول هست و بهشون گفت رکورد 69 عالی بود و….که بنده خدا میگه نه من رکوردم 63 و نفر سومم که ما هم با این![]()
قیافه ازش خدا حافظی کردیم
بعد از اتمام مسابقه نوبت به اهدای لوح رسید… برام خیلی جالب بود که با یه صندل یا دمپایی از این مدل انگشتیا و یا Marion Mathieu از فرانسه که نفر دوم پرش شده بود با یه شلوار نخی راه راه ابی و سفید اومده بود ….
وقتی جوایز رو دادن رفتیم و باهاشون عکس انداختیم… خیلی ادمای گرم و صمیمی بودن… هرچه قدر هم باهاشون عکس میگرفتی و از سر و کولشون بالا میرفتی بازم یه لبخندی رو لبشون بود و اشوه کرشمه نمی اومدن… 
مراسم عکس گیرون که تموم شده بود و ورزشکارا هم داشتن میرفتن هتل… با این حال بازم دلم میخواست بمونم و تموم نشه … خیلی هیجان انگیز و دیدنی بود
من بس که بلند حرف زدم و جیغ کشیدم ته گلو درد گرفت اخه تو خونه همش اروم صحبت میمنیم یه وقت که همچین شرایطی پیش میاد گلو درد میگیرم
عکسای فینال رو میتونید از اینجا ببینین
پی نوشت: نفر اول شرت برد خانمها همMarion Aynaud از فرانسه بود




…. عروس و دومادی که دارن تو شهر عکس میگیرن بازم مثل همیشه عروس یه آرایش خیلی ساده داره 
اما خوب ما دیگه به اخر مراسم رسیدیم … تو شب قشنگ و اروم، نشستن کنار برج ساعت و دوچرخه هایی که با گل و چراغ رنگی تزیین شدن و یه موزیک هم در حال پخشه … همسری شیطونی که هی میگه مریمی بیا بریم سوار دوچرخه شیم… خیلی جالبه این دوچرخه ها… کلی باید رکاب زد که هم مسافری که سوار کرده شهرو ببینه هم چراغایی که به دوچرخه زده روشن شه


